ابن الكلبي

115

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

و هديه برايش مىبردند ، و پيش او قرباني مىكردند ( و بدين وسيله به او تقرب مىجستند ) . و چنين به ما رسيده است كه پيامبر خداى ( - صلى الله عليه و سلم - ) روزى « عزى » را ياد كرد و فرمود آن هنگام كه به دين خويشانم بودم ، گوسفندى سرخا سفيد برايش هديه بردم . [ 23 ] و قريش در ضمن طواف « كعبه » مىگفت [ رجز ] : « و اللات و العزى و مناة الثالثة الاخرى ! فإنهن الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى ! » [ 24 ] و معتقد بودند كه اينها دختران خداىاند ( بزرگ است خداى از چنين نسبتى ! ) و نزد خداى شفاعت مىكنند . پس چون خداى پيامبرش را مبعوث كرد ، بر او اين آيات را نازل فرمود : أَ فَرَأَيْتُمُ اللّاتَ وَ الْعُزّى ، وَ مَناةَ الثّالِثَةَ الْأُخْرى أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى ، تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى ، إِنْ هِيَ إِلّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ الله بِها من سُلْطانٍ 53 : 19 - 23 . . . [ 25 ] و قريش براى « عزى » درهء ( كوهى ) را از وادي « حراض » كه « سقام » ناميده مىشد قرقگاه ( حرم ) قرار داده بودند ، و آن را همانند « حرم كعبه » مىنماياندند . و در اين باره است گفتار « جندب هذلي » از تيرهء « قردى » در مورد زنى كه دوستش مىداشت و سوگندى را كه معشوقه براى او ياد كرده بود ، در بيت گنجانيده :

--> [ 23 ] جماعت شيعه ، به حكم كريمهء وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ 109 : 4 اين گفتهء هشام را باور ندارند زيرا پيامبران را پيش از بعثت و بعد از بعثت معصوم مىدانند اما غالب اهل سنت و جماعت قائل به عصمت أنبياء از زمان بعثت‌اند . [ 24 ] ترجمهء عبارت مذكور بر اين تقريب است : « سوگند به « لات » و « عزى » ، و به « منات » سومين آنان كه آنها كلنگ ( لك لك ) هاى عالم بالا هستند و شفاعت آنها مايهء اميد است . » [ 25 ] قرآن كريم 53 / 23 - 19 .